~*dailydairy*~

بهش میگن خاطره...

بهش میگن خاطره...

:)
با تشکر از بیان عزیز که به وب قبلیم گند زد
ولی ازونجایی ک اینجانب خیلی ارادم زیاده
همه مطالب وب قبلیمو میزارم اینجا
و با قدرت ادامه میدم😂😂😂😂

آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۷/۰۳
    :|
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۲ تیر ۹۵، ۲۱:۴۴ - ✖پرنٌس‍‍ِــ‍‍pгคภςєςــسٌ .✖
    اخی

weekend

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۵۳ ب.ظ

اومممم 


اتفاقات این هفته=))))


فیزیک صدام کرد این هفته منم خونده بودم واسه اولین بار توعمرم


دبیرمونم انقدددد ذووووق کرده بوووود


دید هی بلدم هی پرسید باز


پدرمو در اورد=))))


این هفته هم مث بقیه هفته ها حسابی ورجه ورجه کردم تو مدرسههههه


دبیر زمینمون ک دیوونه شده از دستم


حالا امسال ک خیلی خوب شدم!!!پارسال سر زنگ زمین شعر مینوشتم میخوندم واسه بچه ها


کاریکاتور بچه هارو میکشیدم  و مسخرشون میکردم:p


فال میگرررفتممممم


میبافتم موها بچه هارو


اصن یه وضی بود


وایییییی یدفه حوصلم سر رفته بود زنگ تفریح زنگ بعدشم زمین داشتیم


رفتم تو سالن صندوق صدقاتو گذاشتم ورودی کلاس


گلدونارو از تو حیاط مدرسه برداشتم گذاشتم تو پنجره ها کلاسمون


دوتا نقاشی روی بوم تو اتاق پرورشی بود اونارم اویزون کردم رو دیوارا کلاس


ساعت کلاسو بردم جلو


یه بنر خیلی بزرگ بود ک اسم رتبه های برتر مدرسه رو زده بودن توش اونم گذاشم جلو تخته سیاه


ینی پوکوندم کلاسووووو


دبیر زمینمون ک وارد کلاس شد تا نیم ساعت فقط هنگ بود


دیدین میگن اصفهان نصف جهان؟کلاس مام شده بود نصف مدرسه!!!=)))))


تاریخو ک دیگ نگوووو


انقد خلو چل بود دبیرموووون!!!!مارم خل کرد دگ


هر جلسه ک وارد کلاس میشد براش تولد تولد میخوندیم اونم هر بار میگفت وا بچه ها امروز تولدم نیست ک!!!تولدم اذره


و مام میگفتیم عععع!فک کردیم امروز تولدتونه


ینی تا اخره سال هرهفته این اتفاق میوفتاااد


برا امتحان تاریخام ک هیچی


هروقت میخاست بپرسه میگفتیم نخوندیم خانم امتحان شیمی داشتیم


امتحانم ک میخاست بگیره من همه جوابارو از رو کتاب مینوشتم برگمو نفر اول میدادم صحیح کنه


بد ک ۲۰میشدم برگه بچه هارو میداد بم منم همه رو ۲۰میدادم =))))و اینگونه بود ک هیچی از تاریخ حالیمون نشد و اخر سال چند تا از بچه ها تک ماده کردن


یه سری هم ۱۰شدن  ب زور


ینده هم با۱۶پاس کردم:))))))


معلم زبان فارسیمونم ک ار من متنفر بود در حد مررررگ


ینی اگه اخره کلاس یکی پچ پچ میکرد جیغ میزد خانمه صخرههههه حرف نزززززن


هرکی حرف میزد واسه من منفی میزاشت=)))))


در این حد داغون ینی!!


وای اصن داشتم این هفته رو میگفتممم کههه


یکی از بچه ها کلاسمون انقد از من بدششش میااااااد


با نگاش ملومه میخاد منو بخوره اصن=))))))این هفته یکم درگیری داشتم بخاطرش-___-


اه اعصابمو خورد کرده


خو من طاقت ندارم کسی از دستم ناراحت باشه یا از من بدش بیاد:(




اصن این هفته درس نخوندم!!!دو شنبه رو ک گفتم چیکار کردم تو کتابخونه


فرداشم نرفتم اصن!حالش نبود


چارشنبه هم ک رفتم وسط درس یهو خابم برد بیدار ک شدم دیدم۵ونیم شده بابامم۵بار زنگ زده بود و بنده خدا یه بیست دقیقه ای منتظرم مونده بود دم کتابخونه


منم تا تونستم رومو نکردم سمتش اخه صورتم پف کرده بود از خاب گفتم حالا میبینه دگ نمیزاره برم کتابخونه=))))))


اصن یه وضی بود


و امروووووز


چلاجورو بیخیال


خلیلی جونمم بی خیال


یکتاااااارو بگوووو


امروز انقد بداخلاق بوووود ولی بازم خیلی خوووب بود کهههه


وای امروز ریحانه میخاست ازش ی سوال بپرسه منم رفتم تو دفترش 


تاحالا انقد بش نزدیک نبودم=))))


حسم بهش مث جریان ۳تا پست قبلیمه


دقیقا همونجوری:(


اقای محمدی رو میگم خخخ


وای اصن دیگه واقعا نمیتونم درس بخونما!!!چیکار کنمممممم؟؟؟


:(((((((

  • ~*FaTemE BaNoOoOo*~ --

نظرات  (۱)

Th9ta#3&;s probably the sickest iPhone case I've ever seen. I definitely fell for it, haha. I see many cool cases coming from this idea! Lovely Zara shirt, that light blue denim shade is one of my favorite colors. M.
پاسخ:
ایفونو زارا شرت!؟؟؟از حرف زدنت ملومه چقد پولدارییییی
خوشبحالت:((((
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">