~*dailydairy*~

بهش میگن خاطره...

بهش میگن خاطره...

:)
با تشکر از بیان عزیز که به وب قبلیم گند زد
ولی ازونجایی ک اینجانب خیلی ارادم زیاده
همه مطالب وب قبلیمو میزارم اینجا
و با قدرت ادامه میدم😂😂😂😂

آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۷/۰۳
    :|
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۲ تیر ۹۵، ۲۱:۴۴ - ✖پرنٌس‍‍ِــ‍‍pгคภςєςــسٌ .✖
    اخی

بهترین دوست بودی برای من

پنجشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۰۳ ق.ظ

بچه ها فکر نکنم ازین پست چیزی بفهمین


بنظر من نخونینش:)








موقع امتحانای ترم که بود شبا خیلی زود میخابیدم و ساعت۳-۴بیدار میشدم که مثلا درس بخونم...


اول که پا میشدم میرفتم پی ام جواب میدادم


همیشه غافلگیرم میکرد


تا جواب پی ام قبلیاشو میدادم یهو آنلاین میشد


همیشه بود


انقد غرق حرف زدن باهاش میشدم که همه چیو یادم میرفت


به خودم میومدم میدیدم ساعت پنج-شیش شده و من هنوز دارم حرف میزنم


حتا یبار از۹شب باهم حرف زدیم تا ۵ونیم صبح


کنارش هیچوقت گذر زمان حس نمیشد...


راهیان نور که رفته بودم موقع برگشتن تو اتوبوس بودیم بش پی ام دادم شبه...من میترسم...نکنه اتوبوسمون چپ کنه بمیرررم


وچرا انقد دیر میگذره 


همون موقه زنگ زد بم


انقد حرف زدیییم


انقدررررررر حرف زدیم اون شب که وقتی راننده گفت ۶۰کیلومتری اصفهانیم دهنم باز مونده بود


همه خابیده بودن و فقط من بیدار بودم:)


اونشب انقد خندیدم ک دوستام میگفتن خودت ک نمیخابی حداقل بزار ما بخابیم و کلی غر زدن بم


فکر کنم از۹شب بود ک زنگ زد بعد دوستام هی میگفتن کیه کیه


منم نمیخاستم اونا صداشو بشنون برا همین گفتم زینبه یکی از دوستام


اونام گفتن غلط کردی و گوشیو از دستم کشیدن و نیم ساعت بعد بم دادن:|


لامصب صداش انقد قشنگ بود ادم دلش میخاست فقط گوش بده به حرفاش...


همش میگفت فاطی اونجا حموم زنونست؟؟چرا انقدر صدا میاااد 


گفتم خب تو حرف بزن من گوش میکنم اونم هی میخندید میگفت خب چی بگم دیوونه


هعییی...


اون شب پنجا هزار تومن شارژ کرده بود گوشیشو


نزدیکای اصفهان ک بودیم تموم شد:)


روزوشبمون باهم میگذشت


بازار که میرفت عکس میگرفت از لباسا


میگت فاطی اینو بخرم؟؟فاطی این رنگش قشنگه؟؟


یبار رفته بود کفش بخره


از همه مدلاش عکس گرفت فرستاد گف اه از همشون بدم میاد بنظرت کدومشون کمتر زشته؟؟


یبار رفته بود قدم بزنه


وسطش بم پی ام داد دلم گرفته


انقد حرف زدیییم ک یهو گفت وااایییی فاطیییی گم شدمممم اینجا کجاست دیگه


دلم واسش تنگ شده:(


انقدر خاطره دارم باهاش ک نمیدونم چیکار کنم...


صداش از تو گوشم نمیره


یواشکی حرف زدنامون...


اون روزی که دلم واسه یکی تنگ شده بود و پشت تلفن زار میزدم گریه میکردم انقد که نمیتونستم حرف بزنم


بش گفتم زنگ نزن من خوبم


صدامو که شنید گفت خوبیی؟؟؟این خوبتههه؟؟ دلداریم داد...گفت تموم میشه فاطمه...برمیگرده...


اون روزه که میفهمی کار الانت چقد بیخود بوده...میفهمی ارزش نداشت...


اره...الان برگشته...فهمیدم ارزش نداشت...فهمیدم اشتباهمو...فهمیدم نباید منتظر میموندم...ولی تو کجا رفتی لعنتی؟؟؟


دلم واست یه ذره شده عوضی


واسه نگران شدنات


واسه دعوا کردنات


واسه قربون صدقه رفتنات...


واسه دیوونه گفتنات...


واسه اون وقتایی که یهو وسط حرف زدنمون میگفتی مرسی که هستی...


واسه روز تولدم که گفتی فاطمه جبران میکنم همه خوبیاتو...


جبرانت این بود...؟؟


کادوی تولدتو هنوز یادم نرفته:))


هروقت بش فکر میکنم از خنده میمیررررم


کاش اول بم میگفتی اون از طرف تو بود=))))


یادته قبلنا که قهر میکردیم خودتو ب ابو اتیش میزدی تا اشتی کنم؟؟؟


یه سالو نیم با ملیحه حرف نزدم 


یه سالو نیم زنگ نزده بود بم


بخاطر تو یه روز زنگ زد بم گفت فاطمه یا باهاش اشتی میکنی یا نه من نه تو


انقد گیرررر میدادی تا اخرش تسلیم میشدم


انقد خوب بودی که هیچوقت هیچکی طرف منو نمیگرفت:)


همه حقو میدادن به تو


شب یلدا نزدیکای کریسمستون بود...یا شایدم بعدش بود..!!؟


اون شب که گفتی میخای صدامو بشنوی؟؟


منم با اینکه ازته دلم داشتم ذوق مرگ میشدم گفتم چطور مگه میخای زنگ بزنی؟


توام گفتی اره


رفته بودی تو کوچه ک بتونی صحبت کنی ولی در روت قفل شدو موندی بیرون تو اون سرما=))))


وای که چقد خندیدیم:))))


تو توی کوچه و من اینجا زیر پتو:)


هرروز یه اهنگ جدید میفرستادی برامو میگفتی فاطیییی اینو بیاد من گوش بده همیشه


بت میگفتم ب من نگو فاطیییی بدم میاد


میگفتی گمشو همین ک هست:|


تا تو این شهر کوفتی باد میاد یاد تو میوفتم


که چقد دوست داشتی این هوارو


با خودم میگم الان اونجا هوا چطوره؟؟نکنه دلش گرفته باشه؟دیگه کی پیششه که ارومش کنه؟؟


الان باکی حرف میزنه بجای من...؟؟


یادته اون اولا که بم پیشنهاد دوستی دادی و من شات گرفتم تو گروه کلاسمون دادم؟؟بچه ها دیلیتم کردن از گروه


گفتن تو دیگه جزو ما نیستی😂😂😂😂


یادته چقد خندیدیم از عکس العملشون؟؟


نیلوفر هنوزم میگه فاطی هروقت باش حرف زدی ازش بپرس ساعت چنده:)


دیگه نیستی...دیگه نیستی که بات حرف بزنم


واسه امتحانات گفتی یه ماه میخام آف شم


میخام نباشم


انقد التماست کردم تا نری


قسمت دادم


گفتم بدون تو نمیتونم


گفتی بخدا برمیگردم


و یهو آف شدی


روز اول گذشت


دوم


سوم


روز چهارم بت اس دادم


زنگ زدم


برنداشتی


مردم از نگرانی


از همه سراغتو گرفتم


هیچکی خبر نداشت ازت


روز پنجم خودت زنگ زدی


عینه پنج ماه گذشته بود برام


یادته چقد گریه کردم پشت تلفن؟چقد فوحشت دادم؟؟بعدش انقد خندوندیم ک از دلم در اومد


همون روز برگشتی لاین ولی گفتی فقط تو میدونی هستمااا


فقط بخاطر تو نصبش کردم ولی ب هیچکی نگو برگشتم


اینکه میدونم حالت بده 


اینکه میدونم خوب نیستی


عذابم میده


چرا نمیزاری کنارت باشم؟؟


بنظرت خودم ارزش اینو نداشتم که دلیل دلخوریتو بشنوم؟


باید از زبون بقیه بفهمم ناراحتی ازم؟؟خب اره...این وسط خیلی روزا اذیتت کردم


تلفن قط کردم روت


بلاکت کردم


لج کردم


دعوا کردم


ولی خودت که منو میشناسی:(


اخرش همیشه ب غلط کردن میوفتادم بابت رفتارام...


نمیدونم این پستو میخونی یه روزی یا نه...ولی اگه خوندی بدون که همیشه بیادت بودم


و بهترین دوستی برای من:)


مرسی که همیشه باهام کنار اومدی حتا باوجود تلخیام


و ببخشید که انقد اذیتت کردم که...


این روزا دلم بیشتره همیشه واست تنگ میشه


این روزا بیشتر از همیشه پر رنگ شدی برام...


شاید چون ب شب یلدا نزدیکیم


شبی ک واسم پره خاطرست چه از تو


و چه از کسی که یه روزی برام مهمترین بود...ولی خودش نخاست


و الان توام نمیخای:)


ولی تو کجا و اون کجا...


۴۵دقیقست دارم مینویسم:))


اگه این اشکا بزارن البته


الان بیدار شده بودم زمین بخونماااا ببین ب چ وضی افتادم


اصن خاک تو سرت که نیستی


کصافطططط


اههه



  • ~*FaTemE BaNoOoOo*~ --

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">