~*dailydairy*~

بهش میگن خاطره...

بهش میگن خاطره...

:)
با تشکر از بیان عزیز که به وب قبلیم گند زد
ولی ازونجایی ک اینجانب خیلی ارادم زیاده
همه مطالب وب قبلیمو میزارم اینجا
و با قدرت ادامه میدم😂😂😂😂

آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۷/۰۳
    :|
محبوب ترین مطالب
  • ۹۵/۰۱/۰۶
    #94
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۲ تیر ۹۵، ۲۱:۴۴ - ✖پرنٌس‍‍ِــ‍‍pгคภςєςــسٌ .✖
    اخی

#رل_زدن_یا_رل_نزدن_مسعله_این_است

شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۴۹ ب.ظ

اقاااااا 


دیروووز کلییی اتفاق افتاااااد


مناوااا با حمید قهر بودم شبش جوابشو نمیدادم


بعد صبح ک بیدار شدم تصمیم گرفتم بیخود نباشمو مث بچه ادم رفتار کنم 


بعد جواب پی امای دیشبشو خیلی قشنگ دادمو سرحالو اینا


و گفت دیشب کجا بودی چرا جواب نمیدادی


منم گفتم هیچی کار پیش اومده بودو اصن نگفتم ناراحتم ازش


بعد تو گروه داشتم با دوستم میحرفیدم ک از کلمات رمزیمون استفاده کردیم و درکمال تعجب دیدم حمید معنیشونو میدونهههه


ینی هنگ کرده بودمااااا


اخه خیلی بی ادبی بووودننن


بعد فک کردم دوستم ب حمید گفته معنی اون کلمه هارو


بعد انقد کولی بازی در اوردم تو گروووه


یهو دوستم اومد گف احمق من معنی این کلمه هارو ی چیز دگ گفتم ب اون و اینا


بعد تازه حمید اومد پیوی هی میگفت فاطمه معنی اونا چی بودو چرا نمیگیو اینا


بعد بش گفتم اگ بگم چی ب من میرسههه


و گفتم باید واسم لواشک بخرییییی


اونم کلی خندیدو گفت باشه


گفتم قول؟گفت باشه


بعد معنی کلمه هارو ی چیز دگ گفتم بش:p


اونم گفت میدونم دروغ گفتیااا ولی واست میخرم


و بعدش یه پسره تو گروه گفت فیلم شهرزادو واسم میاره


و بقیه هم گفتن واسه ماهم بیار


بعد پسره گفت واسه شماها پولیه فقط واسه فاطمه مجانی میارم


حالا حمیدم این وسط فقط پوکر فیس میداد


کلییی پوکر فیس واسه هر پی ام پسره میداد


بعد دوستای حمید میگفتن اوووه حمیید عصباااانی میشووود


پسره هم هیچی ب روی خودش نمیورد خخخخ


یهو حمید اومد پیوی و گفت فاطمه


گفتم بله


گفت تو از من چه انتظاری داری


گفتم ینی چی


گف ینی ب چه چشمی ب من نگا میکنی؟؟


دوست..دوست پسر...چی؟؟؟


منم گفتم نمیدونم تاحالا بش فکر نکردم


گفت الان فکر کن


و گفتم نمیدونم چی میخام


ولی مطمعنم ازینکه دوست پسر نمیخام


و واسش دلایلمو گفتم


وگفتم نامزدم نمیخام


و خیلی مسعولیت داره و منم بچم هنوز


یهو حمید گفت پس میخای عمت شممم؟¿


حالا منم مردم از خنده


و گفت پس چیکار کنیم 


و چه غلطی کنمممم


گفتم نیدونمممم


و کلی حمید از خودش حرف زد


از عقایدش


و این چیزا


و در نهایت گفت که چه کنیم؟؟


منم گفتم من اگه با کسی دوست شم صرفا یه اشناییه و برای اینده


وبخاطر وقت گذرونیو اینا باکسی دوست نمیشم


اونم گفت منم اگه میخاستم واسه وقت گذرونی باکسی دوست شم مورد زیاد بوده


و کلی مثال زد خخخخ


و گفت نمیتونم قول بدم واسه اینده و ادم از ایندش خبر نداره


و تو۲۷-۲۸سالگی میخام ازدواج کنم


و این حرفا


خب منطقی حرف میزد خیلی


و من گفتم الان چقد دوسم داری؟؟


گفت اوممم مقدار خوبیه


گفتم خب اوکی هروقت فکر کردی خیلی خیلی دوسم داری و مثه قبلا شد احساساتت بیا 


گفت خب دارم


گفتم خو خودت گفتی نسبت ب قبل کم شده


گفت الان خوب شدم




و در نهایت در تاریخ۲۵/۱۰/۹۴


من این رللل شدممممم


خخخخخخ


ینی حمیدو چلش کردمااااا


.


.


.


.






اقا مگه تو نمیگی دگ حوصله ناز کشیدن نداری


من قهر کنم نمیای منت کشی؟؟😐😐


Naz nemikesham khob


این خیییلی موضوع مهمیههه😂😂😂😂


😂😂😂😂😂😂


اگ دعوامون بشه منو با چی میزنی؟؟؟😐😑




دستت رو من بلند شه میرم پزشکی قانونی😒😒


😑(😑😑😑😑😑کلی استیکر پوکر فیس داد)


والا😒


میگم داداشام جرت بدن😒




این پی ام اخریمو کپی کرد تو گروه گفت وااااییی یکی منو از دست این دیوونه نجات بدهههه


وای ینی انقد چل بازی در اوردم


همه بچه هام میگفتن وای حمید بدبخت شدی و اینا 


خخخخخخ


بش گفتم حمید خوشبحالت:|


گفت واسه چی


گفتم بعده دوسال به عشقت رسیدی


گفت فاطمه خل شدمممم از دستتتت و کلی خندید خخخخ


دوباره بش گفتم حمید بگو یا علی


گف واسه چی


گفتم میخام عشقو اغاز کنم دگهههه


گفت فاطمه خدایی میتونی دو دقیقه جدی باشی؟؟؟


و خندید باز^____^


بعده یه چند دقیقه تازه متوجه عمق فاجعه شدم


و تازه فهمیدم وقتی یکی با یکی دوست میشه ینی چی


بعد ب حمید گفتم من خط قرمزای خودمو دارم


گفت خب ابیش کن


و گفتم نه اصلا


گفت خط قرمزات چین ینی


گفتم هرگونه لمس کرررردن و تاچ ممنوووووع


هرگونه حرفای خاک برسریو ازین چیزام ممنوع


گفت ینی دستاتم نمیتونم بگیرم؟؟؟


وکلی استیکر تعجب


و منم کلی استیکر تعجب دادم گفتم معلومه که نههههه


و بش گفتم باهات بیرونم نمیام


و دم ب دیقه هم تلفنی حرف نمیزنم بات


و قرارم نیست همش زنگ بزنی بم و ازین چیزا


بنده خدا هنگ کرده بود از دستم خخخخ


وگفت فاطمه میدونی رل زدن ینی چی؟؟


گفتم نه خیر نمیدونم نمیخامم بدونم-_-


گفت باشه هرجوری خودت بخای باهات رفتار میکنم


و منم گفتم من نمیخام تورو اذیت کنم اگه اینجوری نمیتونی خب مجبور نیستیم که


.


.


.


.


.


نباید میگفتم دوست دارم!!وقتی میدونم بلد نیستم و نمیتونم ی دوست دختر نرمال باشم😐برات!!


Khob Asan lazem nist dost dokhtaram bashi


Manam Doset daram


Asan lazem nist ADA Dar biyarii


ya Rell bezanim


Bedone Rell zadan Doset daram


Khobe?


.


.


.


.


.


والا من هدف پسرارو نمیتونم درک کنم


نمیتونم بفهمم دقیق چی میخان یا کدوم حرفشون راسته یا دروغ


ولی خب اگ واقعا اینجوری باشه خعلی عالیه که


وای اصن ول کنییین اینارووو


جریان اصلی رو بگم واستووون


امروز حمید رفته بود دانشگاه کار داشت


بعد ک من تعطیل شدم از مدرسه اومدم کتابخونه


تو محوطه بودم و کیفم هنوز رو شونم بود و یکی از بچه ها داشت دنبالم میدوییدو میخندیدیم ک ندا گفت فاطمهه پسر همسایتون


یهو سرجام وایسام و برگشتم نگاش کردمو دیدم داره نگام میکنه و لبخند زده


حس جالبی بود^_____^


بعدشاااا اومد پیشمو من بش گفتم لواشکمم کوووو


گفت حداقل اول سلام کن


خندیدمو گفتم سلاوم


بعد گف باشهه


و رفت تو سالن


قشنگ بعده سه دقیقه ک رفتیم تو زنگ زد رو گوشیم


برداشتم گفتم بعله


گفت پاشو بیا بیرون


رفتم دیدم دم در وایساده و داره با تلفن میحرفه


گوشیو دور کرد از خودشو اروم گفت پاشو بریم ببینم چی میخاای


منم ذووووق


رفتیم تو مغازه


گفت هرچی میخای بردار


منم خندیدمو ی لواشک برداشتم


بعد اومدم بیام بیرون از در مغازه ک با دستش جلو درو گرفتو گفت میگم هرررچی دلت میخااااد بردار


منم گفتم واقعا؟؟


گفت اره


و هنوزم داشت با تلفن میحرفید


فروشنده هه هم خندش گرفته بود حسابییی و میگفت بردار بردار


منم کلییی لواشک برداشتم با یدونه چیپس سرکه ایییی ک عژقمههه


بعد حمید اومد حساب کنه


منم هیچی ب رو خودم نیوردم


خندید و گفت خوبه؟؟


گفتم عاورهههه عالیهه


بعد رفتیم سمت سالن ک گف شارژرتو میاری واسم؟


منم بردم براش


بعده ۱۰مین پی ام داد من میخام برم بیا شارژرتو بگیر


گفتم پس چرا اومدی توک میخاسی انقد زود بری:||


گفت بخاطر لواشک دیگه


گفتم واااقعااااا؟؟؟


گفت اریییی


گفتم خدااایییش؟؟؟


گفت اریییی


و شارژرو گرفتم ازشو رفت


وای عزیززززم خیلی خسته بود صورتش-___-


الاهی بمیرم واسش-__-


خسته و کوفته اینهمه راهو اومد تا اینجا:((


خودشم نیومد باهم بخوریم که


منم هنو نخوردمشون


دلم میخاد یادگاری نگه دارم ایناروو خخخخ


وای عاقاااا امروزا احساس کردم خیلی دوسش داررررم


هعییییی


بعد تو گروهم گفتم وای بچه ها شاید باورتون نشه ولی من الان لواشک داررم


مرضیه گف عععع حمید خرید براااااات؟؟


گفتم عاریییییی


و کلی ذوووق کرد مرضیه گف مدیونی اگ تنهایی بخوریشووون


گفتم نه نمیخورم هروقت باحمید قهر کردم اون موقه میخورم


مبینا گفت کی قهر میکنین؟؟؟منم میخااام


گفتم اگ حمید۵آن شه و تا۷حرف بزنیم حدودای ۷ونیم قهر میکنیم


دقیقا همونموقه حمید ان شد خخخخ


و طبق پیش بینی هام دقیقا قهر کردیم


خخخخ ینی حمید داشت ب پوریا میگفت میای یه هفته با بچه ها بریم کیش؟


بعد من استیکر تعجب دادمو ب مرضی گفتم مرضیه پاشو بریم المان


تازه اشنا هم داریم


بعد حمید گفت میلاد لابد


گفتم دقیقا


گفت مطمعنی؟؟


گفتم بعله


گفت قهرم


و ادا خودمو در اورد ک همیشه میگم دگههههه حمید تموم شدددد


گفت فاطمه دیگهههه تموم شد


دیگه حمید مرررد


من گفتم واقعا قهری؟؟


گفت اره


و دگم ج نداد


خب ی روز قشنگ واسش مشخص میکنم میلاد کیه


تا ناراحت نشه دگه


خب من برم منت کشییی


اودافزززز فلنننن


^_______^

  • ~*FaTemE BaNoOoOo*~ --

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">