~*dailydairy*~

بهش میگن خاطره...

بهش میگن خاطره...

:)
با تشکر از بیان عزیز که به وب قبلیم گند زد
ولی ازونجایی ک اینجانب خیلی ارادم زیاده
همه مطالب وب قبلیمو میزارم اینجا
و با قدرت ادامه میدم😂😂😂😂

آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۷/۰۳
    :|
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۲ تیر ۹۵، ۲۱:۴۴ - ✖پرنٌس‍‍ِــ‍‍pгคภςєςــسٌ .✖
    اخی

۴۷ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

بعده مدت هاااا بازم رفتیم مدرسهههه


ینی اصن حاااالش نبووود


دلم میخاست تصادف کنممم ولی نرم مدرسههه


اصن دلم نمیخاست بیدار شممم


داغونااااا


داغووون


تازه یکشنبه هم بود


زنگ اخر ادبیات


با معلم دوست داشتنیه عزیز


تهمتن جان:||||


اصن نگاش نمیکنم دگه نکبت خانومو-______-


داشت با بچه ها بحث میکرد ک کی تابلو رو پاک کنه


منم شیطونیم گل کرده بود


پاشدم رفتم پا تابلو


و حدود ده دقیقه داشتم پاک میکردم تابلورو


تهمتنم حرصش گرفته بود


هرچی میگفت نگاش نمیکردم اصن


و کار خودمو میکردم


اخرشم ک اومدم بشینم گفت دستتون درد نکنه خانمه صخره


توجه نکردم بش ک یکی از بچه ها گف فاطی خانم تشکر کردن


منم یه ثانیه نگا کردم گفتم خاهش میکنم و رومو برگردوندم


وای لامصبببب خیلی شاخ بودممم


حال ندارم طولانی بنویسم


دلم میخاد همه چیو تموم کنم


دیشب بش گفتم بیا فراموش کنیم هرچی شده رو


گفت میتونی؟


گفتم سعی میکنم!!وقتی تو قبلا تونستی منم میتونم


گفت خیلی بی انصافی فاطمه


من اعتمادندارم


من میترسم


من هنوزم....


من دلم واسش تنگ شده


من نمیخام حمید بیاد تو زندگیم


من میترسم از ته این رابطه


من از مهربونیاش میترسم


از نگاهاش وقتی از دستم عصبانیه


از ناراحتیاش


از خوشحالیاش


از وقتایی که میگه دوسم داره


از وقتایی که نمیگه و میگه همیشه بت نمیگم این حرفو!!باکارام بت ثابت میکنم


از وقتایی که میگه دیوونم کردی دختر!!


از وقتایی ک بحثو عوض میکنمو جوابشو نمیدم






من نمیدونم چمه


فقط میترسم


فقط گیجم


فقط نمیدونم چیکار باید بکنم


چه کاری درسته چه کاری غلط


من فقط...



اقاااااا 


دیروووز کلییی اتفاق افتاااااد


مناوااا با حمید قهر بودم شبش جوابشو نمیدادم


بعد صبح ک بیدار شدم تصمیم گرفتم بیخود نباشمو مث بچه ادم رفتار کنم 


بعد جواب پی امای دیشبشو خیلی قشنگ دادمو سرحالو اینا


و گفت دیشب کجا بودی چرا جواب نمیدادی


منم گفتم هیچی کار پیش اومده بودو اصن نگفتم ناراحتم ازش


بعد تو گروه داشتم با دوستم میحرفیدم ک از کلمات رمزیمون استفاده کردیم و درکمال تعجب دیدم حمید معنیشونو میدونهههه


ینی هنگ کرده بودمااااا


اخه خیلی بی ادبی بووودننن


بعد فک کردم دوستم ب حمید گفته معنی اون کلمه هارو


بعد انقد کولی بازی در اوردم تو گروووه


یهو دوستم اومد گف احمق من معنی این کلمه هارو ی چیز دگ گفتم ب اون و اینا


بعد تازه حمید اومد پیوی هی میگفت فاطمه معنی اونا چی بودو چرا نمیگیو اینا


بعد بش گفتم اگ بگم چی ب من میرسههه


و گفتم باید واسم لواشک بخرییییی


اونم کلی خندیدو گفت باشه


گفتم قول؟گفت باشه


بعد معنی کلمه هارو ی چیز دگ گفتم بش:p


اونم گفت میدونم دروغ گفتیااا ولی واست میخرم


و بعدش یه پسره تو گروه گفت فیلم شهرزادو واسم میاره


و بقیه هم گفتن واسه ماهم بیار


بعد پسره گفت واسه شماها پولیه فقط واسه فاطمه مجانی میارم


حالا حمیدم این وسط فقط پوکر فیس میداد


کلییی پوکر فیس واسه هر پی ام پسره میداد


بعد دوستای حمید میگفتن اوووه حمیید عصباااانی میشووود


پسره هم هیچی ب روی خودش نمیورد خخخخ


یهو حمید اومد پیوی و گفت فاطمه


گفتم بله


گفت تو از من چه انتظاری داری


گفتم ینی چی


گف ینی ب چه چشمی ب من نگا میکنی؟؟


دوست..دوست پسر...چی؟؟؟


منم گفتم نمیدونم تاحالا بش فکر نکردم


گفت الان فکر کن


و گفتم نمیدونم چی میخام


ولی مطمعنم ازینکه دوست پسر نمیخام


و واسش دلایلمو گفتم


وگفتم نامزدم نمیخام


و خیلی مسعولیت داره و منم بچم هنوز


یهو حمید گفت پس میخای عمت شممم؟¿


حالا منم مردم از خنده


و گفت پس چیکار کنیم 


و چه غلطی کنمممم


گفتم نیدونمممم


و کلی حمید از خودش حرف زد


از عقایدش


و این چیزا


و در نهایت گفت که چه کنیم؟؟


منم گفتم من اگه با کسی دوست شم صرفا یه اشناییه و برای اینده


وبخاطر وقت گذرونیو اینا باکسی دوست نمیشم


اونم گفت منم اگه میخاستم واسه وقت گذرونی باکسی دوست شم مورد زیاد بوده


و کلی مثال زد خخخخ


و گفت نمیتونم قول بدم واسه اینده و ادم از ایندش خبر نداره


و تو۲۷-۲۸سالگی میخام ازدواج کنم


و این حرفا


خب منطقی حرف میزد خیلی


و من گفتم الان چقد دوسم داری؟؟


گفت اوممم مقدار خوبیه


گفتم خب اوکی هروقت فکر کردی خیلی خیلی دوسم داری و مثه قبلا شد احساساتت بیا 


گفت خب دارم


گفتم خو خودت گفتی نسبت ب قبل کم شده


گفت الان خوب شدم




و در نهایت در تاریخ۲۵/۱۰/۹۴


من این رللل شدممممم


خخخخخخ


ینی حمیدو چلش کردمااااا


.


.


.


.






اقا مگه تو نمیگی دگ حوصله ناز کشیدن نداری


من قهر کنم نمیای منت کشی؟؟😐😐


Naz nemikesham khob


این خیییلی موضوع مهمیههه😂😂😂😂


😂😂😂😂😂😂


اگ دعوامون بشه منو با چی میزنی؟؟؟😐😑




دستت رو من بلند شه میرم پزشکی قانونی😒😒


😑(😑😑😑😑😑کلی استیکر پوکر فیس داد)


والا😒


میگم داداشام جرت بدن😒




این پی ام اخریمو کپی کرد تو گروه گفت وااااییی یکی منو از دست این دیوونه نجات بدهههه


وای ینی انقد چل بازی در اوردم


همه بچه هام میگفتن وای حمید بدبخت شدی و اینا 


خخخخخخ


بش گفتم حمید خوشبحالت:|


گفت واسه چی


گفتم بعده دوسال به عشقت رسیدی


گفت فاطمه خل شدمممم از دستتتت و کلی خندید خخخخ


دوباره بش گفتم حمید بگو یا علی


گف واسه چی


گفتم میخام عشقو اغاز کنم دگهههه


گفت فاطمه خدایی میتونی دو دقیقه جدی باشی؟؟؟


و خندید باز^____^


بعده یه چند دقیقه تازه متوجه عمق فاجعه شدم


و تازه فهمیدم وقتی یکی با یکی دوست میشه ینی چی


بعد ب حمید گفتم من خط قرمزای خودمو دارم


گفت خب ابیش کن


و گفتم نه اصلا


گفت خط قرمزات چین ینی


گفتم هرگونه لمس کرررردن و تاچ ممنوووووع


هرگونه حرفای خاک برسریو ازین چیزام ممنوع


گفت ینی دستاتم نمیتونم بگیرم؟؟؟


وکلی استیکر تعجب


و منم کلی استیکر تعجب دادم گفتم معلومه که نههههه


و بش گفتم باهات بیرونم نمیام


و دم ب دیقه هم تلفنی حرف نمیزنم بات


و قرارم نیست همش زنگ بزنی بم و ازین چیزا


بنده خدا هنگ کرده بود از دستم خخخخ


وگفت فاطمه میدونی رل زدن ینی چی؟؟


گفتم نه خیر نمیدونم نمیخامم بدونم-_-


گفت باشه هرجوری خودت بخای باهات رفتار میکنم


و منم گفتم من نمیخام تورو اذیت کنم اگه اینجوری نمیتونی خب مجبور نیستیم که


.


.


.


.


.


نباید میگفتم دوست دارم!!وقتی میدونم بلد نیستم و نمیتونم ی دوست دختر نرمال باشم😐برات!!


Khob Asan lazem nist dost dokhtaram bashi


Manam Doset daram


Asan lazem nist ADA Dar biyarii


ya Rell bezanim


Bedone Rell zadan Doset daram


Khobe?


.


.


.


.


.


والا من هدف پسرارو نمیتونم درک کنم


نمیتونم بفهمم دقیق چی میخان یا کدوم حرفشون راسته یا دروغ


ولی خب اگ واقعا اینجوری باشه خعلی عالیه که


وای اصن ول کنییین اینارووو


جریان اصلی رو بگم واستووون


امروز حمید رفته بود دانشگاه کار داشت


بعد ک من تعطیل شدم از مدرسه اومدم کتابخونه


تو محوطه بودم و کیفم هنوز رو شونم بود و یکی از بچه ها داشت دنبالم میدوییدو میخندیدیم ک ندا گفت فاطمهه پسر همسایتون


یهو سرجام وایسام و برگشتم نگاش کردمو دیدم داره نگام میکنه و لبخند زده


حس جالبی بود^_____^


بعدشاااا اومد پیشمو من بش گفتم لواشکمم کوووو


گفت حداقل اول سلام کن


خندیدمو گفتم سلاوم


بعد گف باشهه


و رفت تو سالن


قشنگ بعده سه دقیقه ک رفتیم تو زنگ زد رو گوشیم


برداشتم گفتم بعله


گفت پاشو بیا بیرون


رفتم دیدم دم در وایساده و داره با تلفن میحرفه


گوشیو دور کرد از خودشو اروم گفت پاشو بریم ببینم چی میخاای


منم ذووووق


رفتیم تو مغازه


گفت هرچی میخای بردار


منم خندیدمو ی لواشک برداشتم


بعد اومدم بیام بیرون از در مغازه ک با دستش جلو درو گرفتو گفت میگم هرررچی دلت میخااااد بردار


منم گفتم واقعا؟؟


گفت اره


و هنوزم داشت با تلفن میحرفید


فروشنده هه هم خندش گرفته بود حسابییی و میگفت بردار بردار


منم کلییی لواشک برداشتم با یدونه چیپس سرکه ایییی ک عژقمههه


بعد حمید اومد حساب کنه


منم هیچی ب رو خودم نیوردم


خندید و گفت خوبه؟؟


گفتم عاورهههه عالیهه


بعد رفتیم سمت سالن ک گف شارژرتو میاری واسم؟


منم بردم براش


بعده ۱۰مین پی ام داد من میخام برم بیا شارژرتو بگیر


گفتم پس چرا اومدی توک میخاسی انقد زود بری:||


گفت بخاطر لواشک دیگه


گفتم واااقعااااا؟؟؟


گفت اریییی


گفتم خدااایییش؟؟؟


گفت اریییی


و شارژرو گرفتم ازشو رفت


وای عزیززززم خیلی خسته بود صورتش-___-


الاهی بمیرم واسش-__-


خسته و کوفته اینهمه راهو اومد تا اینجا:((


خودشم نیومد باهم بخوریم که


منم هنو نخوردمشون


دلم میخاد یادگاری نگه دارم ایناروو خخخخ


وای عاقاااا امروزا احساس کردم خیلی دوسش داررررم


هعییییی


بعد تو گروهم گفتم وای بچه ها شاید باورتون نشه ولی من الان لواشک داررم


مرضیه گف عععع حمید خرید براااااات؟؟


گفتم عاریییییی


و کلی ذوووق کرد مرضیه گف مدیونی اگ تنهایی بخوریشووون


گفتم نه نمیخورم هروقت باحمید قهر کردم اون موقه میخورم


مبینا گفت کی قهر میکنین؟؟؟منم میخااام


گفتم اگ حمید۵آن شه و تا۷حرف بزنیم حدودای ۷ونیم قهر میکنیم


دقیقا همونموقه حمید ان شد خخخخ


و طبق پیش بینی هام دقیقا قهر کردیم


خخخخ ینی حمید داشت ب پوریا میگفت میای یه هفته با بچه ها بریم کیش؟


بعد من استیکر تعجب دادمو ب مرضی گفتم مرضیه پاشو بریم المان


تازه اشنا هم داریم


بعد حمید گفت میلاد لابد


گفتم دقیقا


گفت مطمعنی؟؟


گفتم بعله


گفت قهرم


و ادا خودمو در اورد ک همیشه میگم دگههههه حمید تموم شدددد


گفت فاطمه دیگهههه تموم شد


دیگه حمید مرررد


من گفتم واقعا قهری؟؟


گفت اره


و دگم ج نداد


خب ی روز قشنگ واسش مشخص میکنم میلاد کیه


تا ناراحت نشه دگه


خب من برم منت کشییی


اودافزززز فلنننن


^_______^

اقا ماجرا ازین شرو شد ک من بش گفتم






.


.




ادامه مطلب.


.


من چرا وقتی بات میحرفم اعصابم خورد میشه😐😐😐


Nemidonam vala


منم نمیدونم😁👍


Mikhaaay Harf Nazan Baham ta asabet aroom bemone pas


منم گفتم باشه


بعد استیکر عصبانی داد


و گف چرا منت میزاری سرم که جوابمو میدی


و من بش گفتم چه منتی؟؟


دیگه جواب نداد


منم چیزی نگفتم


تااااا دیگه ساعت۷واینا شد


تو گروه کتابخونه حرف میزدیم


بعد یکی از حمید پرسید دانشگاه کجا درس میخونی!؟


منم گفتم جرقویه درس میخونه


بعد ی همچین وضی پیش اومد


Her her


 


Namakdan 😑😑😑😑


 


الان فهمیدین منو حمید قهریم یا بیشتر توضیح بدیم؟؟😐😂


 


Man Asan Kari nadaram bahat


 


الان فهمیدین هی هیتز می؟؟


 


Bas kon dg


 


خو تو قهری من بس کنم!؟؟😐😐


 


Man ghahr nistam dg Kari bahat nadaram asabetoooo khord mikonam


.


.


.


حالا جلو همههه بچه هاااا


تو گروه فقط دوستای من میدونستن


ولی پسرا خبر نداشتن کههه


واسه همین رفتم پیوی و باش حرف زدم


نمیخاستم برمااااا


مرضیه گفت داری اذیتش میکنیو بی احترامی میکنم بش با رفتارمو حرفام


-___-


تو پیوی ک خیییلییی دلش پررر بود


همش میگفت من نمیخام اعصابتو خورد کنم با من حرف نزن


خلاصههه منم بش گفتم باشه باشه اصن دیلیت اکانت میکنم تا کلا از دستم راحت شی و دیگه نرم رو اعصابت


وای بزا کپی کنم حرفامونو


.


.


.


Man hich soalito dg javab nemidam


 


چرا؟


 


Be ghole khodet har Kari dos Daram mikonam


 


باشه


 


هرجور راحتی


 


اکانتمو دیلیت میکنم تا دگ یادمم نیوفتی😆


 


بای


Ghalat mikkoni


 


Delet account koni man midonam Ba to


 


مگه مهمه واست؟؟


 


Fozoli?


 


میخام تو راحت باشی که


 


Nemikhad be fekre man bashi


 


تو به من میگی چیکار کنم چیکار نکنم؟؟


 


چیکارمی؟؟


 


Fozoletam


 


من فضول نمیخام👌


 


Ghalat kardi shoma


 


عه مگه مهمه من کار غلط میکنم یا دررست


 


Fozoli?


 


نه من هیچی نیستم


 


Khobe


 


بهترم میشه


 


😊


 


Chi?


مگه فضولی؟


 


Are


.


.


.


.


:


.




.


.


.


.


.


 


بعد ادش کردم تو گروه کتابخونه چون لفت داده بود و گفتم با من قهری چرا لفت میدی


و اینجوری شد ک کلههه بچه ها فهمیدن چیشد


چون ی چی من میگفتم


ی چی حمید


عا دعوااااا


خیلی یه دندس


منم بدتره اون


و من هی میگفتم میخام دلیت اکانت کنم حمیدم میگفت اره زودباش برو دیرت نشه


بعد مرضیه و عارفه فوشم میدادن میگفتن اگ رفتی فلانو اینا


بعد همینجور ک دعوا میکردیم همه ان شدن کم کم و به قول حمید کل اصفهان فهمید-___-


یکی از پسرا از حمید پرسید فاطمه چشه


حمید گفت فقط میخاد حرص بده


منم گفتم نه من فقط میخام برم که تورو دیگه اذیت نکنم


یهو دوست حمید گفت وااای چه جواب رومانتیکی


منم استیکر خنده دادم گفتم اری من کلا ادم رومانتیکیم


حمیدم گف اره خیلی:/


بعد دیگه دیدم خیلی دارم خز میشم گفتم باشه دیلیت نمیکنم اصن ول کنین


ودگ حرف نزدیم


بعد دوستم رف پیوی حمید-__-


و کلی حرف زدن


و خیلی از دستم ناراحت بود-__-


باواااا من چ میدونستم قراره ی روز ازش خوشم بیاد


اگ میدونستم ک اینجوری رفتار نمیکردم باش


اه


ب مرضیه گفته بود دوسش دارم ولی دیگه بهش نمیگم


قشنگ تو حرفاشون شیش هفت بار گفت دوسش دارم


و گفت ولی دیگه ازش انتظاری ندارم


اون روزایی که نیاز داشتم بش خیلی راحت رد شدو ب غصه هام خندید


-________________-


میدونم بیشعورم میدونم!!-_-


ینی مرضیه فقط فوشم میداد


بعده یه ساعت خودم رفتم پی ام دادم ب حمید


و گفتم قهر نباشیم


گفت نیستم


گفتم ناراحتم نباشیم


خندید گفت نیستم


عزیزززززم


ذوق میکنه وقتی پی ام میدم بش خخخخ


بعد کلیییی حرف زدیییم


واسم یکی از اهنگایی شو ک خونده بود فرستاد


و خوش گذشت در نهایت


اخره شب بود ک دگ گفتیم بریم سرخونه زندگیمونو بکپیم


بعد پرسید


.


.


.


 


Alan ghahri?


ن باواااا


Khobe


عواقب قهر کردن باتوخیلی وحشتناکه


 


Chera


خیلی بداخلاق میشی خب


Mage bade?


اره خب


بداخلاق بودن خیلی بده


میخای من باتو بداخلاق شم ببینی خوبه یا نه؟؟😡


Ariii


جدی؟؟😐😐😐


Ariii


خداااااییش؟؟


Ariii


بشم مثه چند ماه پیش!؟😐😐😐


Ariii


منو دوس داری؟؟


اول استیکر خنده داد بعد گفت


Ariii


.


.


.


.


خخخخ


ولی در کل فازمون مشخص نیست


هعیییییی


.


.


.


.


.


.


امشبم با حمید قهر بودم اصن ن پیوی جوابشو میدادم ن تو گروه


اصن رید نمیکردم پیاماشو


بعد زود خابیدم امشب


ساعت۳بیدار شدم از خاب داشتم چک میکردم تلگرامو


پی امای گروه جالب بود=))))


Zeinab:کیا نیستن؟


اسماشونا لیست کنین


فاطی و حمید کوشن


Ali:پی وی


Hamid:To Akhe az koja midoni?


و کلییی استیکر تعجب


Tedad az 16 bishtar shod


Az borhane kholf esbatesh mikonam alan


Marzia:یا حسین یکی جلو اینو بگیره


Ali:اثبات کن


Marzie:جبر😖😖


Hamid:Farz mikonim ke man Ba fati pm midim


Pas joftemon bayad on bashim


Dar hali ke fateme offe


Pas be tanaghoz Ba farz miresim


Pas man Ba fati pm nemidim


Ali:من اثبات خودما دارم


فرض میکنیم تو تولاین یا واتساپ باهاش در تماسی پس کسی از ما نمیفهمه


پس درنتیجه اثبات میشه ک باهاش در تماسی


Hamid:Man na line Daram na what's


Ali:خب شاید شمارشا داری و به اون پی ام میدی


Hamid:Man goh khordam 😂😂😂😂😂😂


On Alan ghahre


Zeinan:برو منت کشی


Ali:هخخخ حمید کم میاری ب خودت فوش نده


Zeinab:اه همش قهرین


Hamid:Hamash chiye?


Zeinab:همیشه


Ali:حالا اینگار جدی جدی زنو شوهرند ک میگی همش قهرین


Marzie:خو راس میگ دیگ


Zeinab:سینگلا دخالت نکنن😂
























-


'



تموم شد...


فردا اخرین امتحانشه و دیگه نمیاد....


این چند روزم درست حسابی ندیدمش


کلیم ناراحتش کردم


کلیم بحث کردیم


خخخخ


..


.




ادامه مطلب


.


.




rabera Block kardan namardi nist?


خب ناراحت بودی از دستم😑


Man narahatam to block mikoni?


Ajab giri oftadama


To narahat bashi Mano block mikoni


Man narahat basham bazam Mano block mikoni


Elahi man bemiram ke in block kardanet tamom she


😁😁😁😁خب من همیشه متفاوتم


الاهی من بمیرم ک تو از دستم راحت شی😐


Nakheiram


Man bemiram ke az daste hamechi rahat sham


نامردیه


Elahi


اون موقه ک دوست نداشتم ازین دعاها میکردی خب😒


Farghi nadare


Dar kol Ye nafase rahat mikeshi


نه دگ😐


تو تاحالا کسیو دوس نداشتی براهمین اینو میگی


👊


😑😑😑😑😑😑😑


Delam mikhad saramo bezanam be divar


براچی


Ke rahat sham


از دست من؟؟😐


Az daste hamechi


منم جزو همه چیم دگ😐


ممنون واقعا


Na


To ro sare man Ja dari


سرت جزوه همه چی نی؟؟😐


Na


منظورت اینه ک رو اعصابتمممم؟؟😭😭😭


Na


قرص نه خوردی؟؟


Na


منو دوس نداری؟😐


J nemidam Chon porroo mishi


😁


Baz block kon bashe?


پس منم دگ نمیگم 👌


Chiyo?


همون کلمه ای ک باعث پرو شدن من میشه رو


Doset daramo?


Dige nemigi ((doset daram))?


هوم


بله دیگه نمیگم


Bashe nago ((doset daram))


Age dg man goftam ((doset daram))


باشه نمیگم(دوست دارم)


Afarin


.


.


.


.


مثه همیشه سردرگمم


گیجم


نمیدونم چه کاری درسته چی غلط


دیگه هم دیدارامون میشه مثه قبلن


تو سرویس فقط میتونم ببینمش:(


میشه این یه ماهو فراموش کنم ینی؟؟؟


دلم میخاد فراموش شه


یجوری که انگار از اول چیزی وجود نداشته


من آدمه عاشق شدن نیستم


دارم زجر کشیدن خودمو میبینم


درگیر شدنمو


من این جوری زندگی کردنو نمیخام


نمیخام


:(((



خبببب تا اونجا واستون گفتم ک قرار شد رسیدیم خونه پی ام بده


شب پی ام داد گفت شنبه حضوری صحبت کنیم بهتره


منم گفتم باشه


ولی دیشب انقددد رفتم رو اعصابش تا بلاخره گفت^____^


گفت من دوست دارم


 هیچی نگفتم


بعد گفت تو منو واسه چی میخای؟


گفتم ینی چی


گفت از چیه من خوشت اومده


گفتم نمیدونم والا


سلیقه ندارم ک😑


بعد استیکر خنده دادم


و گفتم نمیدونم چطوری شد


از کی


براچی


فقط میدونم عوض شدم


اونم گفت اگه چیزی نمیگفتم و جوابتو ندادم فقط برای این بود که میترسیدم وابسته شی


اگه این وسط یه مشکلی پیش بیاد


جدایی پیش بیاد


نمیخام ناراحتیتو ببینم


نمیخام باعث ناراحتیت باشم


نمیخام من اون کسی باشم که ارامشتو بهم بزنه


قبلنم بت گفتم!!سعی کردم دیگه حرفای دلمو به کسی نگم که زندگیشون بخاطر من بهم نریزه


منم گفتم مثه اینه ک سوار ماشین نشی چون ممکنه تصادف کنی


😐


گفت فکر نمیکنی تحت تاثیر دوستات قرار گرفتی؟؟مطمعنی عوض شده احساست؟؟


گفتم اگ ب اونا بود ک همون روز اول بت میگفتم


گفت اخه چجوری شد ک نظرت عوض شد!!از چیه من خوشت میاد؟چرا انقد یهویی!


گفتم نمیدونم!!!تو از چیه من خوشت میاد؟؟


گفت اخه تو خیلی یهویی شدی ولی من تو بلند مدت علاقم ایجاد شد


منم گفتم زیادم یهویی نشد


دیر فهمیدم فقط


و هیچی دگه


الان دوسم دالهههه


بعدم دیگه حرف نزدیم


جالبیش اینه هیچوقت پیشنهاد دوستی نداده الانم نمیده!!!


امروزم موقه ناهار بود که پی ام داد ناهار چیکار میکنی


منم نشسته بودم تو محوطه با بچه ها نتم بد بود


بعد دیدم حمید اومد بیرون از سالنو رفت سمت پارک


دو مین بعد زنگ زد


ینی هنگ کرده بووودم


قلبم وایساد یه لحظه


نمیدونستم جواب بدم یا نه


بعد دیگه دلو زدم به دریا و جواب دادم^___^


گفتم بله؟؟


گفت سلام خوبی؟؟


گفتم مرسی شما خوبین؟؟


گفت آریی!!ناهار چیکار میکنی؟؟


گفتم بابام واسم میاره!!


گفت اهان!!میخاستم بگم اگه نیوردن واست بیای باهم بخوریم


گفتم نه ممنون


گفت خب نوش جونت خدافظ


منم گفتم اودافز^______^


کاش واسم غذا نمیوردن!!!-___-


امروز کلی حرف زدیم باهم


یه اتفاق وحشتناک دگم افتاد-___-


سه تا از بچه ها کتابخونه سر یه پسر دعواشون شده بود-___-


جیغووو دااااد


فحشووو ایناااا


دوتاشون هم سن ما بودن


یکیشم کلاس هشتم!!!!


باورتون نمیشه


خودمم باورم نمیشه


پسره شغلش دوست پسری بود


دوست پسره همه بود:||||||


خلاصههه خوبی رابطه منو حمید اینه ک من میتونم از تموم اتفاقایی ک تو قسمت پسرونه میوفته باخبر شم😂😂😂😂


امروزم ی گروه زد یکی از پسرا کتابخونه


حمیدم منو برد ادمین کرد گفت بچه هارو بیارم 


خوش میگذره کلا^____^


بعد من تو گروه گفتم بچه ها من دارم میرم خونه


یهو حمید اومد پیوی گف باکی


گفتم با عمم


و رسیدم دم در دیدم اومد


باکیفو بندو بساطش


داشت میرفت ک منم پشت سرش برم ک گفتم خدافز


چشاش گرد شده بودو برگشت سمتم گف مگه نمیاااای؟؟


گفتم بابام میاد دنبالم اینجا:||


گفت عه...فکر کردم قراره باهم بریم


گفتم نه خدافظ


اونم گف خدافظو رفت


ضایه شد بچم:||| =))))


وای عصر داشتیم حرف میزدیم یهو گف اصن ..خوردم


منم گفتم نوش جون:|||


اول کلییی استیکر تعجب داد


بعد گفت خیلی خوب بود 


آفرین


و بعد کلی استیکر عصبانی داد


گفتم خب کوفت بخوری اصن


گفت واقعااا کهههه


^____^


خوب رفتم رو اعصابش؟؟^__^


وای تازه قبل ترش تو پارک دیدمش داشتیم حرف میزدیم


گفت خب بگو چیشده فلان جریان


گفتم نمیگم


گف بگو میگم


گفتم به تو چه اثن که چیشده


گف نمیگی؟؟


گفتم نع


گفت پس برو 


گفتم تو کی هستی که به من میگی برو یا نرو


نمیخام برم


گفت پس من میرم


گفتم منم میرم


بعد پاشدم راه افتادم سمت کتابخونه


ک گفت وایسااااا ببینممم!!جریانو بگووو


گفتم نمیگم و رامو گرفتم اومدم خخخخ


بعد خودش پی ام داد^____^


خلاصهههه


اصن یه وضیییی


^_____^




اینم عکس کتابخونههه


همه اتفاقیی ک براتون تریف کردم اینجا اتفاق افتاده


ینی اکثرشون خخخ


سمت چپ دختران


سمت راست سالن پسرا


وقتی میخایم بریم پارک یا نمازخونه و دسشوویی باید از سمت سالن پسرا رد شیم



امروز عجیب ترین وحشتناک ترین و هیجان انگیز ترین روز زندگیم بود


دیشب دوباره حمیدو بلاک کردم (جریانشو تو کامنتای پست قبلم گفتم)


و خوشو خرم رفتم کتابخونه


بعد یادم افتاد هفته پیش بش گفته بودم نمیام کتابخونه پنج شنبه ولی رفته بودمو دیدم اون نیومده:|||||


 در صورتی گفته بود میاد


براهمین صبح ک بیدار شدم گفتم راستی من امروز میام کتابخونه اگ خاستی بگو تا هکو یادت بدم


اخه دیروزش قرار بود برم هک کردن تلگرامو یادش بدم ولی وقت نشد


پی امه رو ک دادم همون موقه بلاکش کردم باز


خلاصههههه ساعت۱۲بود ک با بچه ها رفتیم بیرون غذا بگیریم بخوریم


مرضیه گفت امروز حمید نمیاد؟که یهو تو راه حمیدو دیدم


ک ای کاش نمیدیدم 


-____-


چشاش خووووون بووووود


قشنگ از دور هم قرمزی چشماش معلوم بود


انقدم وحشتناک نگام کرررررررد که خوف کرررردم


حالا من هیچی دوستام هنگ کرده بودن


هی میگفتن واااای فاطیییییی چیکار کردیییییی این چرا همچین نگات میکررررد


همشون میگفتن وااااااای چقد مغرورهههه نگاهش


منم انقد ترسیده بودم ازش اشکم داشت در میومد دیگه


البته واسه اونا مغرور بود


برا من سگی بود نگاش:|||


واسه بچه ها گفتم که بلاکش کردمو اینا


گفتن واسه چی


گفتم نمیدونم!!فقط نمیخاستم باش حرف بزنم


حالا جیغو ویق اونا شروع شد


هی میگفتن خاک تو سره بی لیاقتت


تو چقد بیشعوری


تو چقد احمقی


تو چقد خودخاهی


یکی گفت ینی مرده شوره خودتو غرورتو ببرن ک داری هردوتاتونو نابود میکنی


منم صدام در نمیومد دیگه


خیلی حالم گرفته شد


حتا سلامم نکرد اخه


عادت نداشتم ب این رفتاراش


خب منم حق دارم!!بعده اینکه بش گفتم اون نگفت دوسم داره یا نه


ینی یه حرفایی زد ولی جواب من نبودن حرفاش


وقتی برگشتیم همون موقه داشتن اذان میگفتن


منم رفتم نماز خونه نماز بخونم ک ندارو دیدم


ندا گفت چرا اینجوری تو


اروم گفتم چجوری؟


گف واااا چرا انقد بی حالی


چیشدهههه


منم واسش جریانو گفتم


فحشای اونم شرو شد


ندا میگه فاطمه من از همه پسرای این کتابخونه متنفرم ولی واقعا حمید یه چیزه دیگست


یکم کمتر اذیتش کن اون بدبختو


جواب ندارو ندادمو نمازمو خوندم


بعده نماز با هیشکی حرف نمیزدم


خیلی بدجور حالمو گرفته بود


وااااقعااااا اعصابم خورد بود


بعدشم بچه ها جمع شدنو رفتیم ناهار بخوریم


من ک کاری ب کسی نداشتمو حرفم نمیزدم


داشتم غذامو میخوردم ک یهو یکی از بچه ها گفت اره منم وقتی عصبانی باشم فقط میخورم


فقطططط میخورم


مثه الانه فاطی که عصبانیه


فسقل بچه ببین دوتا ساندویچ کامل خورد


اینو ک گف تازه ی نگا کردم دیدم بلههه غذامو پوکوندم!!!


اصن موندم اینهمه چجوری تو شکمم جا شد


یهو بقیه گفتن چته امروز تو خودتی


مرضیه شرو کرد تریف کردنو بقیه هم کلی سرم جیغو داد کردن


گفتن اگه دوسش نداری پس چرا واست مهمه ناراحت باشه ازت


چرا مهمه عصبانی باشه از دستت


چرا مهمه سلام نکنه بت


گفتم نمیدونم


و بازم خوردمو خوردم


بعد ک رفتیم داخل هرکار کردم نتونستم درس بخونم


یه ساعت بعدش نداو زهرا گفتن بیا بریم دسشویی


منم حال درس نداشتم پاشدم رفتم باشون


کارشون ک تموم شد داشتیم برمیگشتیم سالن ک ندا داشت ب زهرا میگفت اره والا ماهروقت اسم حمیدو میاریم یهو میبینیمش


منم گفتم اره خیلی حلال زادست


سی ثانیه بعد حمیدو دیدم:||||


داشت از تو پارک میومد فرهنگسرا


یهو گفتم ندا الاهی خفه نشی


گفت چیشده


گفتم اومددد اووومددددد


و دوییدم سمت سالن


فقط میدوییدم ک نبینمش


وقتی رسیدم سر میزنم دلم میخاست گریه کنم


حتا اگه ناراحت باشه ازم حق نداشت بم بی محلی کنه یا وحشتناک نگام کنه:((((


یهو همه ریختن سرم گفتن فاطیییی چیشدههههه چرا همچینییییی


منم فقط گفتم بازم دیدمش


بازم دیدمششششش


ندا ک اومد داخل گفت فاطمه چرا حمید اینجوری بود؟؟


گفتم چجوری


گفت مثه همیشش نبود!!!چیکار کردی باش دختر؟؟


منم بغضم گرفته بود دیگه


اخه فرهنگسرا به این بزرگی


چرا همیشه باید ببینمش


چرا همیشه هست؟؟؟


خلاصه با بدبختی گذروندم امروزو


عصر با بچه ها تو محوطه نشسته بودیم ک باهم درس بخونیم


البته درس ک نخوندیم


فقط ور زدیم


ک یهو دیدم حمید اومد بیرون ی لحظه منو نگا کرد باز روشوکرد اونورو رفت نماز خونه


بچه ها همه نگام کردنو سرشونو ب نشونه تاسف تکون دادن


یکی دگ از بچه ها ک حمیدو نمیشناخت یهو گفت وااایییی بچااا اونجارووو چ این پسره خوشتیپه


یهو همه گفتن خره حمید همینه دگههه


عارفه هم گف عععععع اینههههه؟؟؟جوووون


قیافه من:||||


خودشون ناموس ندارن؟؟؟😂😂😂😂😂




هیچی دگه


دم غروب باز دیدمش


ساعت پنج و اینا بود


رفته بودم پیش مهربونا


ولی مهربونا از دستم ناراحت بودن


نمیزاشتن تنها باشم باهاشون


هی مهمون دعوت میکردن


نمیزاشتن دردودل کنم باهاشون


بهشون گفتم اگه صلاحه حمیدو بیاریدش بیرون تا باش حرف بزنم


ازش معذرت خواهی کنم


فکر نمیکردم انقد ناراحت شه اخه:((


خلاصه با زهرا تو پارک بودیم ک یهو حمید اومد


منم قلبم وایساد قشنگ


ی اشوبی بود تو دلم


زهرا گف فاطییی خودتو جم کننن نری پیششاااا اگه دوستت داشته باشه خودش میاد


دوتاییمون میدونستیم داره چرت میگه:|||


دوساله همه جوره حالشو گرفتم


دوساله داغونش کردم


دوساله بی محلی کردم


جوابشو ب زور میدادم


به حرفایی که بش میزدم فکر نمیکردم


یهو زهرا گفت وای فاطمه حمید اونجاااست


یالا برو معذرت خاهی کن منم میرم تو


منم داشتم از استرس میمررردم


حمید ته پارک بود تنهایی راه میرفتو درس میخوند 


اروم اروم رفتم سمتش


ک منو دید


یهو چشاش گرد شد و وایساد سر جاش


منم سرمو انداختم پایین و گفتم سلام


جوابمو نداد


فقط داشت نگام میکرد


گفتم قهری؟؟


یه نفس عمیق کشید و گفت من قهرم؟؟تو قهری!جواب نمیدی یهو میبینم بلاکم کردی


دوباره پی ام میدی باز بلاک میکنی


صب میبینم بلاک کردی دوباره ظهر انبلاک


گفتم خب من که بت گفتم من باخودم درگیرم کاری باتو ندارم


ببخشید اگه ناراحت شدی


گفت نه عادت کردم


بلاک کردنات عادی شده واسم بار اولت نبود!!


ازین ناراحتم که چرا نمیگی چته 


منم یهو گریم گرفتو پشتمو بش کردمو راه افتادم برم و گفتم مهم نیست چمه


بیخیال


یهو گفت وایسا فاطمه


ی چند ثانیه همونجور وایسادم تا اشکام برن بعد برگشتم گفتم میدونم خلم تورم خل کردم ببخشید


اصن ول کن این حرفارو


الان اشتی ایم؟؟؟وخندیدم


ولی اون نخندید


از همون لحظه ای ک دید منو زل زده بود تو چشمامو چشاشو برنمیداشت


داشتم میمردم از خجالت


نگاه ساعتش کرد و گفت الان پنجو نیمه


حداکثر تا ۸اشتی ایم بعد یهو میبینم باز بلاک کردیو قهر کردی


خندیدمو گفتم نه دیگه بلاکت نمیکنم


دوتاییمون ساکت شدیم


گفتم چرا اومدی اینجا درس میخونی


گفت حفظی بود اومدم تو هوای ازاد


گفتم دروغ نگوووو من ک میدونم قرار داری با یکیییی


گفت اره با عمم


اصن هرکار میکردم نمیخندید


گفت برو تو هوا سرده 


گفتم نمیخام تو برو تو!!هوا تاریکه


گفت ینی اینکه باهم بریم برسونمت دم سالن؟؟؟


گفتم نههه هوا تاریکه نمیشه درس بخونی چشمات ضعیف میشه


گفت کی برمیگردی


گفتم هنوز بابام زنگ نزده


گف اها


و بازم زل زده بود بم


خییلی جدی بود


خیلیییی


یه شخصیت جدیدو دیدم ازش امروز


#حمید_جدی


خخخخ


تاحالا تو همچین موقعیتایی گیر نکرده بودم


من نشسته بودم رو چمنا اونم وایساده بود


انگار داشت فکر میکرد


نمیدونستم چی بگم


گفت امتحان چی داری


گفتم فیزیک!!۴فصلش مونده هنوز


گفت۵تافصله؟؟


گفتم نه۴تاست


ناراحت شد گفت چرا نخوندی پس


گفتم خب نشد بخونم امروز:(


گفت امتحانت کیه؟؟گفتم شنبه


گفت چیکار میخای بکنی؟؟


گفتم یا فردا میخونم یا خودمو میزنم ب مریضی نمیرم امتحان بدم


یهو قیافش اینجوری شد:||||


گفت مگه ترم نیست؟؟


گفتم هست!!


دوباره جدی شدو گفت کنکورتو میخای چیکار کنی


گفتم ب تو چه


یهو خندید


گفت ی جزوه دارم فردا واست میارم


و گفت نبینم بگی سال دیگه میخونیاااا


امسال هرچی در اومدی باید بری


گفتم براچی


گفت خب دیگه


و ترازمو پرسید 


گفت امکان داره از۱۰هزار بیشتر شی؟؟


چشامو بستمو گفتم نمیدونم


گفت نمون پشت کنکور!!


منم خندیدمو گفتم باشه


هیچی نمیگفتیم دیگه


چند مین بعد بابام زنگ زد گفت دارم میام 


منم گفتم باشه پس من میام سر خیابون


حمید گفت کی بود؟؟


گفتم بابام بود میاد دنبالم من برم دیگه


گفت میاد سرخیابون؟؟


گفتم اره


گفت پس منم میام بریم


بعد که داشتیم میرفتیم سمت فرهنگسرا گفت تو راه باهم حرف میزنیم


گفتم باشه


بعد اومد تلگرامشو نشونم بده و گفت ببین تم گذاشتم براش چقد خوشگل شده


اومدم گوشیشو بگیرم از دستش که دستش خورد ب دستم


ولی اصن ب رو خودم نیوردم


-____-


حالا پسرا تو پارکم داشتن نگا میکردن هیییی


مام انگار ک ن انگار


اصن واسم مهم نبود چی فکر کنن


دیگه خوشالو سرحال رفتم تو سالن ک چیزامو جمع کنم یهو همه ریختن سرم گفتن معذرت خاهی کردی یا نه؟؟؟


منم گفتم کلیییی حرف زدیم


وهمش میخندیدم


الکی خوشحال بودم


خخخخخ


بعد در محوطه همو دیدیمو اومدیم راه بیوفتیم ک یهو یکی از بچه ها کتابخونه گفت عع فاطیو دوست پسرش


قیافه من:|||


جوابشو ندادم ک یهو گفت خوووش بگذرهههه فاطمه جووون


منم جیغ زدم گفتم خفه شوووو


شوخی دارم با دختره ولی جلو حمید زشت بوووود


حمید خندیدو گفت بلهههه همه هم ک منو میشناسننن


گفتم اره زندگی نزاشتن واسم


هی میگن فاطمههه حمید اونجا بود


فاطمههه حمید فلان کارو کرد


فاطمههه حمید....


کلمو میخورن


خندیدو گفت بله دیگه ..


گفتم خب بگو چی میخاستی بگی


گفت ببین فاطمه


من این مدت خیلی عوض شدم


خیلی بزرگ شدم


خیلی قولا ب خودم دادم


تصمیم گرفتم دیگه حرف دلمو به کسی نگم


دیگه هیچی به هیچکی نگم


که هم خودم ارامش داشته باشم هم دورو بریام


که اذیتشون نکنم


من تاحالا نشده به یه دختر بیشتر۵ثانیه نگاه کنم


دروغ میگفتاااا نکبت تموم نیم ساعتی که نشسته بودیم تو پارکو زل زده بود بم-___-




و بعده اون حرفایی که زدی اگه چیزی نگفتم واسه همین بود


اگه نگفتم واسه این بود که آرامشتو بهم نزنم


فکر نکن من میخام انتقام بگیرم ازت یا اینکه پسر بدیم


وقتی نمیگم اون کلمه رو ب این معنی نیست که واقعا نباشه


منم گفتم حداقل طرف مقابلت باید بدونه یه حرفی تو دلت هست یا نه؟؟


دیگه رسیده بودیم سر خیابون گفت زنگ بزن ببین اگه بابات نرسیده هنوز باهم بریم تا سره میدون


ک بابام گف دوتا کوچه بالاتره و داره میاد


حمیدم گفت شب پی ام میدم بت پس


گفتم نههه دعوا میشه بازز


گفت نه دعوا نمیکنیم


و رفت


ینی هرچقد حالم گرفته بودو اعصابم خورد بود الان خوشحالم


صداش خییلییی خوب بود


دلم میخاست همش حرف بزنه


اصن حواسم ب صداش بود ب حرفاش گوش نمیدادم


دلم میخاست بش بگم دوباره واسم اهنگ بخونه:(((


واااایییی وقتی میخونه محشرهههههههه


ووییییی خیلی خوبهههه صداااااشششش




هیچی دگه


ببینم امشب پی ام میده یا نه


اخه بنده خدا فرداهم امتحان داره منم نزاشتمش بخونه-___-



من متنفرم ازین ذهن درگیرم




متنفرم از انتظاراتی که از بقیه دارم




متنفرم از چشام




متنفرم از کتابخونه




از امتحانا متنفرم




از فیزیک متنفرم




ازش متنفرم که میگه نمیتونم بیام ولی مراقب خودت باش




ازش متنفرم که همیشه جلوی چشممه




ازش متنفرم که همیشه پشت سرم ظاهر میشه




ازش متنفرم که همیشه لبخند میزنه




ازش متنفرم




متنفررررررر




متنفرم ازینکه داره درگیرم میکنههههه




نمیخام بش فکرررر کنممممم




نمیخاااااااام




امروز امتحانمو دادم و سر خیابون کتابخونه پیاده شدم






یکم که رفتم دیدم یکی گفت نری تو گوشیت یهو


اخه داشتم چت میکردم با یکی از دوسام برا همین سرم تو گوشی بود


اتفاقا دوستم داشت میگفت از حمید چه خبر


تا این پی امه رو داد یهو صداشو شنیدم پشت سرم


قلبم وایساد یه لحظه


خیییلی شوکه شده بودم


یهو برگشتم نگاش کردم دیدم لبخند زده و اروم داره میاد


کنارم وایساده بودو باهم میرفتیم سمت کتابخونه


گفت پس چرا امروز با سرویس نیومدی؟؟


گفتم خابم میومد


گفت دیشب چرا قهر کردی؟


گفتم قهر نکردم


گفت ناراحت شدی!!چرا ناراحت شدی؟؟


گفتم نشدم


گفت پس چرا یهو گفتی شب خوش!!


گفتم خابم میومد


خندیدو گفت توام که همش خابت میاد!!الان اشتی؟؟


خندیدمو گفتم اره


رسیدیم کتابخونه دم محوطه بش گفتم وای حالا قیصری میبینه باز گیر میده


یهو گفت غلط کرده بت گیر بده


.


.


.


.


.






.


.




.


.




.


متنفرم از دورو بریام که حقو ب اون میدن


میگن چقد مظلومهههه


چقد اقاااااست


بابا متنفررررررم از همه چیییی


اه


اههه


.


.


.


.


.


.


.


.


اینم پریروز میخاستم بزارم ولی حال نداشتم-____-


.


.


.


.


.


بی تو سر دردو جنون




بی تو بارونو خزون




بیا برگرد سمت من




یباره دیگه بمون




.




.




.




.




اهنگ جدید علیشمسو مهدی جهانی_من که آدم بدی نبودم




.




.




.




.




امروز خیلی اتفاق افتاد




کلا دوسات بیشتر درس نخوندم




یکی از پسرای کتابخونه عاشق عاطفه شده بود و امروز خاستگاری کرد ازش




عاخییییی




خیلی باحال بود




ظهر بعده ناهار۸نفری نشستیم دوست پسرا بچه هارو هک کردیم




و همشون حداقل دوتا جی اف دگ داشتن




:|||||




درسته هک کردن کار اشتباهیه ولی بحث زندگیو ایندس




خلاصههه یه وضی بوود




حوصله ندارم بنویسم ولی خوش گذشت:)




خیلی خوش گذشت:)




امروز سر همین هک کردنا نت میخاستیم




گوشی عاطفه نت نداشت




من در کمال پرویی ب حمید گفتم بیاد دم در وایسه هات اسپاتشو روشن کنه 




اون بنده خدام اومد:)




عاخیییی




اذیتش میکنم




ولی حقشه




نمیدونم چرا حقشه:||||




لجم میگیره ازش




باید بگه دوسم نداره




باااید بگهههه




انقد اذیتش میکنم تا بگه



 


امروز بابام زنگ زد گفت بیا بیرون دارم میام دم فرهنگسرا دنبالت


منم دم در وایساده بودم ک دیدم حمید گوشیشو گذاشته رو گوشش و پشتش ب منه


منو ندید اصن


بعد گفتم هه نگاااا دوس دختر دارههه


چجوریم زل میزنه ب گوشی


یهو دیدم گوشیم داره زنگ میخوره 


بعد نگا کردم دیدم حمیده:||||


خخخخخخ انقد ضایه شدممم


بعد مونده بودم بردارم برندارم چیکار کنم!!!


میخاستم برم پیشش اعلام وجود کنم ک نمیشد


چون ی گله پسر بیرون بودن


دگ اخره سر جواب دادم


اونم داشت میرفت سمت سالن دوباره


وارد سالن ک شد من برداشتم گوشیو


اونم یهو منو دید


وای چ صداش پشت تلفن خوب بود^___^


خخخخخ


منم گفتم بله


گفت کی میری


گفتم اگ دقت کنی دم درم الانم دارن میان دنبالم


یهو سریع رفت سمت سالن گفت وایسا اومدم


گفتم نهههه 


یهو وایساد و گفتم میاد اینجا بابام!!!اصن بزار زنگ بزنم ببینم کوش


قط کردمو اومدم بزنگم ک بابامو اون ور خیابون دیدم


حمیدم رفته بود تو کتاباشو جم کنه


زنگ زدم بش آروم گفت بله


گفتم بابام اومده من رفتم میخای بیای؟؟


یواش گفت نه مرسی


منم خندیدمو گفتم وای صدات پشت تلفن چه قشنگه


اونم زد زیر خنده و گفت دیوونه


منم قط کردم:)








....

خببب 




عرض شود ب حضورتون که


دیروز خل شده بودم


فکرمم خیلی درگیر بود


با خودم گفتم بزا بش بگم ببینم چی میشه


اولش ک پدرشو در اوردم


هی گفتم یه چیز میخام بت بگم و اینا


ولی نمیگم


خلاصهههه


دقش دادم


دقیقن۴۵دقیقه طول کشید


هی میگفت بگو


من میگفتم نه


اخره سر چند تا از پی ام قبلیاشو ک بم داده بود کپی کردم واسش دادم


گفتم منم همینطور


و بلاکش کردم:||||


در واقه عصبانی بودم


از دست خودم


 این چی بود بش گفتم اخهههه


بعد که دیدم کاریه که شده براهمین انبلاکش کردم


و گفتم حالا یجوری جمش میکنم


بش پی ام دادم میدونم تو دیگه منو دوست نداری و این حرفا و نمیخاد درگیر کنی ذهنتو


.


.


.


.


بگو نه دیگه دوستت ندارم😐


Vaaaa


Kholi?


Man hanoz azat khosham miyad


Vali


زحمت میکشی😐


Dg na mese on roza


Behtare begam


Pedaramo Dar avordi


Vali Ba in hal


اگه احساساتت واقعی بود که تموم نمیشد😐


Khodetam midoni ke hanoz alaghe Daram behet


خب بهونه نیار جدی زیاد ناراحت نمیشم😐


Chera narahat beshi?


Az inke hanoz Doset daram?


ازینکه دوسم نداری دگه😐😑


نداری دیگه


وقتی الان تموم شده ینی الکی بوده


Goftam mese on roza na


اون روزا منظورت سه ماه قبله؟؟


Kholi?


ینی اون علاقه ای ک اینهمه میگفتیو قسم میخوردی واقعیه تو ۳ماه کم شده؟؟


Man to in chand roz koli taghir kardam che berese be se mah


Kholi?


Key man goftam Doset nadaram?


Vaaaaay


Chera injori fekr mikoni?


Age Doset nadashtam mese in khola pa mishodam biyam donbalet ke Tanha nari?


Man onjori ke fekr mikoni nistam


To fekr mikoni ke man akhlagham intoriye ke Ba hame dokhtara khobam


Vali nakheir


Dar morede dokhtara gahi enghadr sagam ke tarafam nayan


To in sharayet fekr mikoni Chera inghadr Ba to khobam?


Chon hamsayamoni?




Mohadese hamsayamon nist?


Zahra hamsayamon nist?


Parisa baseri hamsayamon nabod?


Vaghean kholi


Age alagheii nabod javabe salametam nemidadam


Chera enghadr manfi fekr mikoni


On az rozaye aval ke inaro goftam behet


Ke hamash tafre mirafti


Va jori barkhord mikoni ke engar Ye havas bazam Va Alan oftadam donbale to


من اینجوری فکر نکردم😑


ینی نمیدونم


Pas chi?


Nemidoni ke havas bazam ya na?


Shab khosh.


.


.


..


اینجا قهر کردو آفلاین شد یهو خخخخخخ


.


.


.


.


منو تو ک تارف باهم نداریم


صد بار من گفتم نه


اگه توام یبار بگی نه اتفاق خاصی نمیوفته


اره یا نه؟؟


Kholi to


Ah


Sado yek bar are.


.


.


.


.


منم دگه مونده بودم چی بگم:||||


بش گفتم فردا اگه اومدی کتابخونه حرف میزنیم


ک قصد داشتم بپیچونمو نرم


ک خداروشکر نیومدددد


البته اگ مهم بود میومد دیگههههه


مگه نه؟؟


اصناااا پسرا همشون دروغ میگن بامنم بحث نکنین


وقتی از شدتش کم شده ینی بازم میتونه کمتر شه


بنابرین اعتمادی بش نیست


.


.


.


.


.


.


بحث حمید دیگهههه تموووم شددد


دیگه جوابشو نمیدممم


اصن انقد این مدت خودمو الکی درگیر کردم که اتفاقای هیجان انگیز تر کتابخونه رو یادم میره بگم واستون


ایشالا از فردا بازم با پستای بدون رمز برمیگردیم در خدمتتون خخخخ

بش گفتم منم دوستت دارم:|||


بعد ی بحثی پیش اومد دعوامون شد:||||


بعد آف شد:|||


ینی ریدم:||||


پسر خوشحال درسته ک گفتی بش نگم ولی شرایط جوری شد ک باید بش میگفتم-___-


حالا اخره شب واستون کامل میگم چیشد


فقط دعا کنین آن شه حداقل دعوامون نصفه نمونه:)))))))

امتحان زیست خر است:|


فردا امتحان زیست دارم 


۵تا فصل


۴تاشو آبکی خوندم


فصل۵که بارمش۵ونیم نمرستو اصن نخوندم:||||


من نمیفهمم چرا همیشه موقه امتحانا ترم باید اتفاقای هیجان انگیز بیوفته واسم


پارسال ک جریان مریضی دوستم پیش اومد


امسالم ک دارم عاشق میشم مثلا:||||


اقااااا من نمیخام بش بگم دوسش دارم


چون اصن دوسش ندارم


هم زشته


هم صداش بیخوده


هم اخلاق نداره


هم مهربون نیست


هم دوسم نداره


هم کلی چیز دیگه


شمام یکم بد بگین دربارش تا عقلم بیاد سر جاش


اخه باواااااا من سه ساله هرروز دارم میبینمشششش


حالا همین یه هفته ای که اومده کتابخوونه تازه بش دقت کرررردم


اخه الان وقتش بوووود؟؟؟


اوسکلم دگ-___-


اصن من همیشه انقد با همه صمیمی ام ک دخترو پسر فرق نداره برام


همه رو ب ی چشم میبینم


حالا بعده سه سال یادم افتاده عع حمید پسره:|


عع حمید دوسم داشته :||


عع حمید ازون خباس:||




هروقت خودش دوباره بحثو پیش کشید منم میگم باشه روش فکر میکنم-__-


مثه اون سری یهو نمیگم نه و فلانو اینا-___-


اهههه


اصن نمیدونم چی کار کنمممم


من چرا همچین شدم اخههههه


حمییییید بخدا اگه فهمیدم دگه دوسم نداریییی بلاکتتتت میکنممممم


دگه نگاتم نمیکنمممممم


دیگه هم تو سرویس جواب سلامتو نمیدممممم


نکبتتتتتت


یه هفتس منو چل کردیییییی


از صب تا شب میشینم ی جارو نگا میکنمممم مث افسرده هاااا


هی میخاد گریم بگیره ولی میخندمممم


بعد گریه میکنممم


بعد دوباره میخندمممم


خدا شفام بده انشاالله:||||


.


.


.


.


اینو نگاااا اینجا میخاستم ازش بپرسم هنو دوسم داره و سر حرفش هست یا ن که گفت بیخیال


ینی دلم میخاست جرررش بدمممم نکبتووو


اههههه




.


.


.


.


پ ن:احساس میکنم افشین دوتا پست قبلیامو خونده:||


خب افشین اگ رمز اینارو فهمیدی ی دستی سوتی کامنتی دم پایی ای چیزی بفرس بیاد ک من بیخودی رمز نزارم رو اینا:|||


-___-